سيد محمد كمره اى

34

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

خبر نكردند و . . . « 1 » بنده لابد شدم [ ناگزير شدم ] مفصلا جهت خيانت به وطن در تشكيلات امروزه را به قدر يك ساعت عرض [ كنم ] بعد گفت من خيالم فاسد شد و به تشكيلات حاضر نمىشوم و به شما خبر مىدهم اين شب چهارشنبه ، حوزه خانه من است آنجا تكليف را قطع [ قطعى مىكنم ] . وعدهء انتخاب بعد شام خورده ، دكتر و مستشار رفته ، من و آقا ميرزا حسين خان در يك اطاق و آقاى امام [ جمعه ] و آقا باقر در يك اطاق خوابيديم . آقا ميرزا حسين خان شرح حاج شيخ اسد الله [ محلاتى « 2 » ] كه خودش مىآيد و وسائط برمىانگيزاند براى منتخب شدن ، همچنين ميرزا عبد الحميد خان پسر حاج سياح آن هم خيلى به هروله [ تحرك ] افتاده گفت ما ميل داريم كه شما انتخاب شويد . من گفتم بار سنگينى است . آسمان بار امانت نتوانست كشيد برويد انسان پيدا كنيد ، من آسمانم . خوابيده ، صبح شاهزاده آمد ، خدمت آقاى امام هم رسيد از آنجا بيرون آمده در راه آقاى حاج ميرزا كريم را ديده اظهار داشت كه خيال رفتن را دارم . قرار دادم منزل ايشان كه خانه منتظم الملك كدخدا جلو خانه ظل السلطان است بروم . [ امور روزانه ] يكشنبه 21 رجب . - صبح از خانه امير حشمت بيرون آمده ، حاج ميرزا كريم را در راه ديده ، به ديدن حاج آقا معتمد « 3 » رفته ، صحبت رفتن از عراق به كمره براى صلح با سالار [ محتشم « 4 » ] به توسط آقاى امير مفخم و دريافت پنجهزار تومان و يك طسوج « 5 » ليليان « 6 » و ترتيب ورود به معامله چهل و پنج شعير ميشيجان « 7 » كه

--> ( 1 ) . نقطه‌چين در اصل . ( 2 ) . وكيل دورهء اول مجلس شوراى ملى از كمره و محلات . ( 3 ) . حاج معتمد السادات از علماى معروف اراك ، پدر سيد مهدى پيراسته كه در زمان محمد رضا پهلوى مدتى وزير كشور بود . ( 4 ) . على خان معروف به سالار محتشم ، فرزند على قلى خان سرتيپ . ( 5 ) . طسوج - تسوج - يك قسمت از 24 قسمت شبانه‌روز كه يك ساعت باشد - 4 شعير ( براى تقسيم‌بندى آب كشاورزى استفاده مىشود ) . ( 6 ) . روستايى در 20 كيلومترى شمال خمين . ( 7 ) . روستايى در 5 كيلومترى شرق خمين .